گفتوگو با ابراهیم توفیق (جامعهشناس)
عقلانیت ضد مدرن
مطهر اميری و کاوه فرازمند
دكتر ابراهيم توفيق، جامعهشناس در گفتوگو با نشریه مهرنامه (شمارهی ۱۰ فروردین ۱۳۹۰) از یکسان شمردن اسلام و اسلامگرایی و تلقی اسلامگرایی بهعنوان یک پدیده ماقبلمدرن انتقاد کرد. با او در باب موضوعاتي چون اسلامگرايي، الهيات مسيحي، مدرنيته و شرقشناسي به گفتوگو نشستيم.
ابراهیم توفیق:
"هميشه در مباحث اوليه درباره بنيادگرايي اسلامي اين مساله مطرح بوده است که آنها ميخواهند به دوران ماقبل مدرن بازگردند، در حالي که هرگز چنين چيزي وجود نداشته است. هميشه در اشکال مختلف اسلامگرايي، از جمله بنيادگرايي اسلامي، ادعايي وجود داشته است نسبت به دستاوردهاي تمدني دوران مدرن، منتهي اينگونه تفسير شده است که ما آن را ميآوريم و روي زميني ميچينيم که نتواند در آن فساد و انحطاط رخ دهد. امر آن جهاني را چنان در آن تعبيه ميکنيم که چنين امکاناتي از ميان برود."
معرفی کتاب:
شولتسه، راینهارد (1389)، تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم[i]، ترجمه ابراهیم توفیق، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری.
نویسندهی یادداشت: ابراهیم توفیق
نویسنده در اثر حاضر به تحلیل و تبیین تاریخ جهان اسلام (کشورهای اسلامی شمال آفریقا، خاورمیانه، آسیای میانه و شرق دور) در قرن بیستم می پردازد. جهان اسلام به مثابه یک فرهنگ جهانی تلقی می گردد. جهانی، زیرا مرزهای آن محدود به واحدهای جغرافیایی-سیاسی نیست. فرهنگ، زیرا اسلام در درجه اول شبکه ایی است از روابط اجتماعی که از طریق نظام های ارتباطی و نمادین به هم پیوند می یابد که نسبت به محتوای آن کمابیش اجماع وجود دارد. بهمین مناسبت جهان اسلام یک سنت فرهنگی را در متن کلی و جهان روای مدرنیته می سازد. تاریخ نگاری علمی تطور این سنت در دوران مدرن و قرن بیستم بطور خاص، تنها بر اساس نقد و درگذشتن از منظر شرقشناسانه و بر بنیاد مفاهیمی امکان پذیر است که ساختار نظام جهانی مدرنیته را رقم زده اند: حاکمیت ملی، دولت-ملت، اقتصاد ملی، حوزه عمومی و جامعه مدنی.حال آنکه در قرائت های شرقشناسانه، جهان اسلام (و البته نه تنها جهان اسلام) به مثابه حوزه ای ارزیابی می شود که بدلیل جدایی ناپذیری مفروض دین و دنیا و تجربه نکردن فرآیندهای نوزایی و روشنگری هنوز در پیش تاریخ مدرنیته قرار دارد و بر اساس مقوله هایی چون «قبیله»، «دین»، «کلان» و «قومیت» قابل ارزیابی است.
پیش از این متن جلسهی نخست مناظرهی ابراهیم توفیق، حسین کچویان و محمد امین قانعی راد را در اینجا خواندید. در زیر متن جلسهی دوم و سوم مناظره میآید که در شمارهی 46 و 47 مجلهی کتاب ماه علوم اجتماعی به تاریخ دی و بهمن 1390 منتشر شده است.
از شرق شناسی تا عقلانیت سنت و عقلانیت مدرن
ميزگرد «وضعیت علوم اجتماعی در ایران» (جلسه دوم و سوم)
عليرضا معادي
جلسهي نخست ميزگرد با موضوع وضعيت علوم اجتماعي در ايران عملاً در نخستين سرفصل تعيين شده، متوقف ماند. از اينرو از اساتيد گرامي آقايان دكتر قانعيراد، دكتر توفيق، دكتر كچويان تقاضا كرديم تا بحث فوق در فرصتهايي مبسوطتر ادامه يابد. آنچه ميخوانيد گزارشي از جلسات دوم و سوم اين ميزگرد است.
ابراهیم توفیق: من برای خودم اینطور طرح پرسش میکنم که چگونه میتوان تاریخ ایران را غیر شرقشناسانه تحقیق کرد! این سؤال، برای من سؤالی محوری است. ما به دستگاهی مفهومی نیازمندیم که بیواسطه به گذشتهي خود بپردازیم و بعد بتوانیم با گفتمان دیگری که دیگر شرقشناسانه نیست، این امکان را پیدا کنیم که توضیح دهیم وضع حال ما چگونه است و چطور به این وضعیت رسیده است؟
در زیر متن قسمت اول از مناظرهی ابراهیم توفیق، حسین کچویان و محمد امین قانعیراد را میخوانید. این مناظره به دعوت کتاب ماه علوم اجتماعی انجام شده و متن قسمت اول در شمارهی 44 و 45 این مجله در سال 1390 به چاپ رسید.
مشكل علوم اجتماعي پيوند آن با شرق شناسي است
بررسي وضعيت علوم اجتماعي در ايران با حضور آقايان دكتر قانعي راد، دكتر توفيق و دكتر كچويان
مقدمه
دستاوردها و حاصل کار چهار پنج دهه حیات آکادمیک علوم اجتماعی در ایران چیست؟ مهمترین مسأله یا مسائلی که علوم اجتماعی ایران حول آن شکل گرفته چیست؟ و اصلاً آیا شکل گرفته ...؟ آیا ما میتوانیم علوم اجتماعی ایران را میدانی مستقل (با تعریف بوردیویی) تلقی کنیم؟ نسبت علوم اجتماعی ایران با نهاد دین را چگونه باید تحلیل و تفسیر کرد؟ مشکل علوم اجتماعی ایران در کجا باید حل شود: نظرورزی و نظریهپردازی یا کار تجربی و اصطلاحاً جامعهشناسی ورزیدن؟ داستان واقعی حیات علوم اجتماعی ایران را کجا باید جستجو کرد؟ در فضای آکادمیک یا فضای تحولات فکری و روشنفکری؟ اينها اصليترين محورهايي بود كه قصد داشتيم در ميزگردي با حضور آقايان دكتر محمد امين قانعي راد (رئيس انجمن جامعه شناسي ايران)، دكتر ابراهيم توفيق (مدرس جامعه شناسي در دانشگاه آزاد و تربيت معلم) و دكتر حسين كچويان (استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران) به بررسي آنها بپردازيم. جلسه گفتگو در يكي از نخستين روزهاي مهرماه 90 برگزار گرديد، اما متأسفانه يا خوشبختانه در همان نخستين محور بحث چنان دامنه يافت، كه عملاَ فرصتي براي پرداختن به ساير محورها نماند. هر چند عملاَ بخشي از ديدگاه اساتيد نسبت به مباحث ديگر نيز در جريان گفتگو تبيين گرديده است. در ادامه، متن اين گفتگو از نظر شما ميگذرد.
این مقاله به قلم ابراهیم توفیق در شمارهی بیستم دوماهنامهی داخلی جشنوارهی بینالمللی فارابی (فروردین و اردیبهشت 1390) چاپ شده است.
عنوان مقاله: بحران علوم اجتماعي و گفتمان پسااستعماری
نویسنده: ابراهیم توفیق
چکيده
هدف از اين نوشتار تبيين و تحليل بحران علوم اجتماعي در ايران و پرسش از اين مسئله است که آيا نظريه پسااستعماري ميتواند، اگر نه در رفع، دست كم در طرح پروبلماتيک آن ياريرسان باشد. بحران علوم اجتماعي از جنس شناختشناسانه است و در غلبه بيچون و چراي پارادايم مدرنيزاسيون تجلي مييابد. تداوم و غلبه اين پارادايم بر علوم اجتماعي در شرايط تکوين و تطور آن به مثابه زائدهاي از صورتبنديهاي گفتماني حاکم در دوران معاصر (گفتمان مشروطه و گفتمان ديني) پيجويي ميشود. اين صورتبنديهاي گفتماني ناظر بر فرآيندهاي دولت و ملتسازي، حاصل درونيسازي يا وارونهسازي گفتمان شرقشناسي هستند و نظام دانش اجتماعياي را امکانپذير ميسازند که تاريخهاي متکثر تجربه مدرنيته ما را در دستگاه مفهومي دو بُني خود به رويارويي سنت و تجدد فروميکاهد و بدينگونه دريافت و فهمناپذير ميکند.
مفاهيم کليدي: جامعة دوران گذار، گفتمان مشروطه، گفتمان ديني، پسااستعمار
در سال 1389 کتابی به ترجمهی ابراهیم توفیق منتشر شد با
عنوان "تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم". نویسندهی این کتاب
راینهارد شولتسه محقق آلمانی است. در زیر میتوانید مقدمهی نویسندهی کتاب را
بخوانید. در این مقدمه شولتسه به نکات روششناختی مهمی در باب نگارش تاریخِ جهان
اسلام اشاره میکند. 
تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم، راینهارد شولتسه، ترجمه: ابراهیم توفیق، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و
فن آوری، 1389.
مقدمه نویسنده:
اصطلاح "جهان اسلام" توصیفی است چشم گیر برای مجموعه ای از کشورها، مناطق و جامعه هایی که در آنها مسلمانها اکثریت دارند و از قرن هفتم میلادی به اعتبار انکشاف تاریخی فرهنگ اسلامی با هم پیوند میابند. این اصطلاح توجه بر انگیز است زیرا وحدتی فرهنگی میان همه مسلمانها را مفروض میگیرد و این برای این وحدت ارزشی بیش از همه ویژگی های ملی و سنتهای اجتماعی-تاریخی قائل می شود. در پس اصطلاح "جهان اسلام" این تصور نهفته است که این جهان وحدت خود را به وسیله دین اسلام حفظ کرده است. بنابراین جهان اسلام همچون مکانی تلقی میشود که بوسیله اعتقاد ساکنین به اسلام تعین یافته است. این تلقی برخی جغرافیا دانان فرهنگی را بر آن داشته، تا از جهان اسلام بمثابه "سرزمینی فرهنگی" با ویژگیهای قومی (قبلا گفته میشد نژادی) یاد کنند[i]. برخی حتی سخن از "حوزه ایی فرهنگی" مبتنی بر " روح شرقی" رانده اند[ii]. تعین اینچنینی جهان اسلام اغراق آمیز بنظر می آید، بویژه که بر برخی جهان-تصویرهای نژادی دهه های 30 و 40 قرن میلادی گذشته مبتنی است. اما دریافت جهان اسلام بمثابه یک فرهنگ جهانی منطقی بنظر میرسد: جهانی، زیرا مرزهای جهان اسلام، تا آنجا که قابل تعیین باشند، بوسیله واحدهای سیاسی و یا اجتماعی قابل ترسیم نیستند، چرا که جهان اسلام بیش از کشورها و دولتها را شامل میشود. و فرهنگ، زیرا اسلام در درجه اول شبکه ایی است از روابط اجتماعی که بوسیله ارتباطات و نظامهای نمادین منتشر میشود و بر سر محتوای آن کم و بیش اجماع وجود دارد[iii]. دقیقا همین تعین یابی است که اجازه داده است تا "جهان اسلام"، همچون توصیف متناظر با آن "امت اسلامی"، به یک سنت تبدیل شود[iv].
ابراهیم توفیق در سال گذشته کتابی با عنوان "تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم" را از زبان آلمانی به فارسی ترجمه و منتشر کرده است. نویسندهی این کتاب راینهارد شولتسه اسلامشناس آلمانی است. خبرگزاری کتاب ایران دو گزارش از نشست نقد این کتاب در سرای اهل قلم موسسهی خانهی کتاب منتشر کرده است (اینجا و اینجا). این دو گزارش را میتوانید در زیر بخوانید:
این یادداشت مختصر به قلم ابراهیم توفیق در روزنامهی شرق چاپ شده است:
يكي از دستگاههاي مفهومي كه ما جامعهشناسان براي تمامي تحليلهايمان از آن استفاده ميكنيم تحليل تاريخي وقايع است. براي مثال اگر خشونت در جامعه جاري است آن را ناشي از ريشههاي گذشته تاريخي خود ميدانيم. اگر نابرابري وجود دارد علت آن را در گذشته و سنتي ميجوييم كه هنوز در زمان حال باقي مانده و در برابر عناصر مدرن مقاومت ميكند. به اين ترتيب، همه مسايل و مشكلات جامعه به سنت و تاريخ گذشته ما برميگردد. اين تقسيمبندي دوگانه و متضاد در تمامي افراد جامعه نفوذ كرده و جامعهشناسان ما در ترويج اينگونه جهانبيني بسيار موفق بودهاند. براي مثال، وقتي در مورد خانواده صحبت ميشود سريعا آن را به دو بخش مدرن و سنتي تقسيم ميكنيم، اين فرمول در توضيح هر امر اجتماعي به كار برده ميشود، چه از طرف جامعهشناسان چه مردم عادي. استفاده از اين فرمول يعني فراموش كردن همعصر بودن. بنابراين، اگر بخواهيم تحليلي از زمان حال و همعصر بودن وقايع ارايه دهيم، دچار سكوت و گنگي عميق و طولاني خواهيم شد. بايد زمان حال را جدي بگيريم، نميتوانيم در تحليلهايمان يك پديده را هم در گذشته فرض كنيم و هم در زمان حال. اين فرض كه پديدهاي وجود خارجي دارد و هم در يك زمان و مكان در گذشته و هم در زمان و مكان حال وجود دارد يك فرض غيرمنطقي است. بايد وقايع و جامعه اكنون خود را همانگونه كه هست قبول كنيم زيرا اگر ما يك جامعه سنتي نيستيم، مدرن هم نيستيم. پس چه هستيم؟ اين يك سوال همعصري است. به نظر من اصطلاح جامعهشناسي تاريخي اصطلاح غلطي است زيرا از آگوست كنت گرفته تا گيدنز و پارسونز همگي كار جامعهشناسي تاريخي انجام دادهاند. ولي ما در تحليل تاريخي خود با مشكلاتي روبهرو هستيم. يكي از مشكلات اصلي تاريخنگاري موجود در ايران وجود منابع و آرشيوهاي تنظيمشده براساس فهم شرقشناسانه غربي است. اين تقسيمبنديها كه تاريخ ما را به دو بخش قبل از اسلام و بعد از اسلام و غيره تقسيم ميكند امكان درك تاريخ را براي لحظه حال دور از دسترس ميكند. جامعهشناسي ما نيز هميشه ما را موكول ميكند به آيندهاي كه هنوز به دست نيامده است، بنابراين، امكان تحليل لحظه حال از ما گرفته ميشود.
روزنامهی شرق | شمارهی 1421 | سهشنبه 29 آذر 1390 | همینطور گزارشی از سخنرانی ایشان در نشست "ماهیت جامعه شناسی تاریخی و ضرورت آن برای جامعه ایران" را در تارنمای خبرگزاری مهر بخوانید.
موسسهی «رخداد تازه» اقدام به برگزاری کلاسها و دورههایی در زمینهی نظریهی اجتماعی، فلسفه و روش تحقیق کرده است. یکی از دورههای مهرماه موسسه، کارگاه جامعهشناسی تاریخی ماکس وبر است که ابراهیم توفیق عهدهدار آن است. برای اطلاعات بیشتر به سایت موسسهی «رخداد تازه» مراجعه نمایید. در زیر متن طرحوارهی این دوره را میخوانیم:
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎسی ﺗﺎریخی ﻣﺎﻛﺲ وﺑﺮ
اﺑﺮاﻫﻴﻢ ﺗﻮﻓﻴﻖ
«ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎسی ﺗﺎریخی» اﺻﻄﻼﺣﻲ اﺳﺖ ﻣﻨﺤﺮف ﻛﻨﻨﺪه ﻛﻪ ﻣﺎ از ﺳﺮ اﺿﻄﺮار، ﻧﺎﭼﺎر از ﺑﻜﺎر ﮔﻴﺮي آن ﻫﺴﺘﻴﻢ؛ اﺿﻄﺮاري ﻛﻪ ﻧﺎﺷﻲ از ﺗﻨﻔﺲ در ﻓﻀﺎي ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اي اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻧﺘﻬﺎ ﻏﻴﺮ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﻛﻪ ﺿﺪ ﺗﺎرﻳﺨﻲ اﺳﺖ؛ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﻛﻪ در آن ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺎ اﻣﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ را ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﻌﻠﻴﻖ زﻣﺎن ﺣﺎل ﺑﺮﻣﻲ رﺳﺪ و ﺑﺪﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮد را ﭘﻴﺸﺎﭘﻴﺶ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ، «ﻣﻤﺘﻨﻊ» ﻣﻲ ﺳﺎزد.
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺴﺖ، ﻣﮕﺮ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻋﻠﻲ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎل و از اﻳﻨﺮو ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻏﻴﺮ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺑﺎﺷﺪ! ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎل ﺟﺰ از ﻃﺮﻳﻖ ﺑﺎزﺳﺎزي رﺷﺘﻪ رواﺑﻄﻲ ﻛﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎل را اﻣﻜﺎن ﭘﺬﻳﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﻧﺪ، ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﻧﻴﺴﺖ. اﻣﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎل ﻫﻤﻮاره ﻟﺤﻈﻪ اي اﺳﺖ ﺑﺪﻳﻊ و ﺑﻲ ﻫﻤﺘﺎ، ﻟﺤﻈﻪ اي اﺳﺖ ﺑﺮﺧﻮردار از «ﻓﺮدﻳﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎري» (وﺑﺮ)؛ اﮔﺮ ﭼﻪ اﻳﻦ ﻓﺮدﻳﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎري، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻣﻲ رﺳﺎﻧﺪ، از ﻗﻮاﻋﺪي ﭘﻴﺮوي ﻣﻲﻛﻨﺪ، اﻣﺎ اﻳﻦ ﻗﻮاﻋﺪ را ﻧﻤﻲ ﺗﻮان از ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻇﺎﻫﺮا ﺟﻬﺎﻧﺸﻤﻮل اﺳﺘﻨﺘﺎج ﻛﺮد؛ ﺑﺮﺧﻼف روﻳﻜﺮد ﻏﺎﻟﺐ در ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺎ، ﻫﻴﭻ ﻧﻈﺮﻳﻪ از ﭘﻴﺶ آﻣﺎده اي ﺑﺮاي ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻋﻠﻲ ﻳﻚ ﭘﺪﻳﺪه ﺧﺎص اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮاره «ﻓﺮد ﺗﺎرﻳﺨﻲ» (وﺑﺮ) اﺳﺖ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﭘﺲ ﻫﺪف ﻣﺎ در دوره ﭘﻴﺸﺎرو ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ «ﻛﺎرﺑﺮدي» ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻗﺼﺪ ﻣﺎ اراﺋﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ وﺑﺮ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي ﺑﻬﺘﺮ آن، ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺷﺎﺑﻠﻮﻧﻲ از آن، ﺑﺮاي ﺗﻮﺿﻴﺢ اﻣﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﻴﺸﺎروي ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ. ﭼﻨﻴﻦ اﻣﻜﺎﻧﻲ وﺟﻮد ﻧﺪارد، و ﻣﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ وﻗﺖ ﺧﻮد را ﺑﺎ اﻣﻮر ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﺗﻠﻒ ﻛﻨﻴﻢ.
اﻣﺎ ﭼﺮا وﺑﺮ؟ وﺑﺮ ﺑﺎ ﺗﺎﻣﻼت روش ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺧﻮد درﺑﺎره «ﻓﺮد ﺗﺎرﻳﺨﻲ» ﺑﻴﺶ از ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎس ﻛﻼﺳﻴﻚ دﻳﮕﺮي، ﻣﺎ را ﺑﺎ ﭘﺮوﺑﻠﻤﺎﺗﻴﻚ «ﺧﺎص ﺑﻮدﮔﻲ» ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺷﺮاﻳﻂ اﻣﻜﺎن ﻣﻔﻬﻮم ﭘﺮدازي آن ﻫﺎ در ﮔﻴﺮ ﻣﻲ ﺳﺎزد؛ از اﻳﻨﺮو ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻲ ﺗﻮان از او آﻣﻮﺧﺖ. درﮔﺎه ورود ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ وﺑﺮ، ﻣﻔﻬﻮم ﻳﺎ اﻳﺪه «ﻓﺮد ﺗﺎرﻳﺨﻲ» اﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺑﻴﺎن دﻳﮕﺮ: ﻣﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﻳﺎ اﻳﺪه ﺑﻪ ﺑﺎزﺳﺎزي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ وﺑﺮ ﻣﻲ ﭘﺮدازﻳﻢ و ﺑﺮ اﺳﺎس ﻫﻤﺎن، ﻣﻮرد ﺑﺎزﺧﻮاﻧﻲ اﻧﺘﻘﺎدي ﻗﺮار ﻣﻲ دﻫﻴﻢ. ﻧﺸﺎن ﺧﻮاﻫﻴﻢ داد ﻛﻪ در ﺻﻮرت ﺑﺎزﺧﻮاﻧﻲ وﺑﺮ از اﻳﻦ ﻣﻨﻈﺮ، ﺑﺎ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﻫﺎﻳﻲ روش ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ وﺑﺮ روﺑﺮو ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻮد او اﻣﻜﺎﻧﻲ ﺑﺮاي رﻓﻊ آن ﻫﺎ ﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﺪ. ﺑﺎزﺗﺎب اﻳﻦ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﻫﺎ در ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺗﺎرﻳﺨﻲ-ﺗﻄﺒﻴﻘﻲ او (ﺑﻪ اﺻﻄﻼح ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ دﻳﻦ) ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻗﺎﺑﻞ ردﻳﺎﺑﻲ اﺳﺖ، ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎ دﻳﮕﺮ اﺛﺮي از «ﺧﺎص ﺑﻮدﮔﻲ» و «ﻓﺮد ﺗﺎرﻳﺨﻲ» ﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﻴﻢ. روش ﻣﺎ در اﻳﻦ ﺑﺎزﺧﻮاﻧﻲ ﺗﺒﺎرﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ اﺳﺖ؛ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ اﻳﻦ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﻫﺎ را در ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺮاﺟﻌﻲ ردﻳﺎﺑﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ آﺑﺸﺨﻮر ﻧﻈﺎم ﻓﻜﺮي وﺑﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ (ﻓﻠﺴﻔﻪ اﺳﺘﻌﻼﻳﻲ ﻛﺎﻧﺖ، ﻓﻠﺴﻔﻪ اﻳﺪه آﻟﻴﺴﺘﻲ ﻫﮕﻞ، ﻧﺌﻮﻛﺎﻧﺘﻴﺴﻢ – ﺑﻮﻳﮋه رﻳﻜﺮت-، اﻧﺪﻳﺸﻪ اﻧﺘﻘﺎدي ﻧﻴﭽﻪ، ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاﻳﻲ اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ و ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺷﺮﻗﺸﻨﺎﺳﻲ-اﺳﻼﻣﺸﻨﺎﺳﻲ آﻟﻤﺎﻧﻲ) و اﻳﻨﻜﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ وﺑﺮ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪاي ﻇﺎﻫﺮا ﻣﻨﺴﺠﻢ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻛﻼسی اﻳﻦ دوره دوازده ﺟﻠﺴﻪای در آﻏﺎز دوره اﻋﻼم ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.
این مصاحبه با اندکی تفاوت در شمارهی 90 مجلهی
"زمانه" منتشر شده است.
مصاحبهی سید مرتضی هاشمی مدنی و محمد ملاعباسی با ابراهیم توفیق
اشاره:
قرار مصاحبهی ما با دکتر ابراهیم توفیق، همراه میشود با تعطیلی کلاسها! بعد از دوندگیهای فراوان در راهروهای تو در تو و خلوت دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، موفق میشویم تا در یکی از کلاسهای کارشناسی ارشد، پای صحبت استاد بنشینیم. دکتر ابراهیم توفیق، دانشآموختهی دانشگاه گوته در رشتهی جامعهشناسی است. گفتگوی ما با ایشان در مورد بستر ظهور علوم اجتماعی در غرب و امکان شکل گیری این علوم در ایران است.
اجازه دهید ابتدا از زمینههای شکل گیری علوم اجتماعی در اروپای متجدد سوال بکنیم فکر میکنید که چرا چیزی به نام علوم اجتماعی مثلا در قرون وسطی در اروپا یا در تمدنهای دیگر شکل نگرفت چرا در اروپای متجدد شکل گرفت و چرا در آن زمان خاص؟
با سوال «آسانی» شروع کردید تا بعدا به سوال های سخت تر برسیم! دورهی تاریخیای که علوم اجتماعی در حال شکل گیری است، دوره ای است که جوامع اروپایی دچار تحولات خیلی بنیادین شده اند که چند قرن در جریان بوده است. جریان رنسانس را داشتیم بعد تحولاتی که تحت عنوان بحران فئودالیسم مطرح می شود و مباحثی که مارکس و بعدا در پیروی از او خیلی های دیگر از منظر نقد اقتصاد سیاسی مطرح کرده اند. عدهای هم از منظر تاریخ اندیشه به این تحولات پرداخته اند. بعد از رنسانس یک دوره تاریخی داریم که در آنجا جریانات مختلفی روی هم می نشینند. شاید مثلا در طول قرون 17 و 18 این اتفاق به تدریج می افتد. تحولاتی که در حوزه های مختلف هستند و آن طور که گیدنز توضیح می دهد به موازات همدیگر و بی ارتباط با هم اتفاق می افتند. این تحولات در یک مقطع تاریخی یعنی اواخر قرن 18 روی هم می نشینند و در اثر این «بر هم نشینی» آنچنان همدیگر را تقویت میکنند که بازگشت ناپذیر می شوند و به شکل گیری دوران تاریخی جدیدی می انجامند، یعنی دورانی که بعداً ما اسمش را مدرنیته می گذاریم.
شکل گیری جامعه مدرن در اثر گسست تاریخیای که نسبت با جامعه سنتی پدید میآید، شکل میگیرد. این درست همان مقطعی است که به تدریج گرایش به علوم اجتماعی پدید می آید و مباحثی شکل میگیرد که در نهایت در قرن 19 به جامعه شناسی با گرایش های مختلفش میانجامد. آنچه در این میان تعیین کننده به نظر میآید، این است که در دورهی جدید تاریخی، جامعهای پا به هستی می گذارد که از هر منظری به آن نگاه کنیم (چه در دوره تاسیس جامعه شناسی و چه پس از آن) ناممکن و ممتنع بنظر می آید. یعنی وضعیت اجتماعیای که معلوم نیست چرا تدوام پیدا میکند. این وضعیت، آن را نقطه مقابل دوران سنت قرار میدهد که همه چیز ظاهرا سر جای خودش قرار دارد.
یعنی موقعیتی پیش آمد که به نظر میآمد نباید جامعه وجود داشته باشد یا نباید دوام بیاورد؟
بله. دقیقا! در واقع همه نظریه پردازان در مقابل یک پدیدهی پیچیده و خارق العادهای قرار گرفتند که این جامعه از هر منظری که تحلیلش کنی قاعدتا نباید تداوم پیدا کند، ولی چرا تداوم پیدا می کند؟ به نظر می آید که از دل این سوال است که اجباری به سمت این به وجود می آید که ما باید دربارهی جامعه آن طور که دورکیم می گوید به عنوان یک «شیء در درون خود» بحث کنیم. همین جاست که هسته اولیه و پایه علوم اجتماعی ریخته می شود. یعنی جایی که ما جامعه را نه به عنوان پدیده ای که به اتکای امری بیرون از خودش، بلکه درون بود بخواهیم توضیح بدهیم که چرا تداوم پیدا می کند. چه جامعه شناسان کلاسیک و چه جامعه شناسان پس از آن ها تا به امروز با این پدیده مواجهاند. در تمام علوم اجتماعی، حتی آنجایی که نظریه پردازان این سوال را به وضوح مطرح نمی کنند، فحوای کلام عملا چیزی جز این نیست که: «این جامعه ممتنع چرا ممکن می شود؟ چرا تداوم پیدا می کند؟ چه نیروها و چه ساز و کارهایی اینجا موثر هستند که این تداوم امکان پذیر می شود؟» و من فکر می کنم مبنای علوم اجتماعی و شرایط امکانش در واقع همین تحول تاریخی و وضعیت اجتماعی بی مانندی که از این تحول نتیجه می شود است که متفکران و نظریه پردازان اجتماعی (بنیان گذاران جامعه شناسی) را ناچار از فهم و تبیین درون بود آن می سازد. این نوع توضیح جهان ابتدا در علوم طبیعی شکل می گیرد و از رنساس به بعد رشد بسیاری می کند و به تنها نحوه عالمانه توضیح جهان تبدیل می شود. فلسفه روشنگری (گذشته از رویکردهای متفاوت آن) هیچ نیست، مگر تاملات فلسفی درباره شرایط امکان این نوع از توضیح جهان. تحت تاثیر چنین تاملاتی است که آگوست کنت فیزیک اجتماعی خود را مطرح میکند. از دل نقد این رویکرد پوزیتویستی است که مکاتب مختلف در حوزه علوم اجتماعی شکل می گیرد. با وجود نزاع بی پایان این مکاتب، اما همه آن ها از آغاز بر اصل توضیح درون بود جامعه استوار، یا حداقل مدعی آن، بوده اند. بنابراین آن تصوری که در قرون وسطی حاکم است (و نه تنها در قرون وسطی مسیحی، بلکه در تمام دوران ماقبل مدرن در همه تمدن ها و فرهنگ های پیشامدرن غالب است)، این است که جهان موجود به اعتبار امری بیرون از خودش قابل تبیین است. آنجا که این رویکرد فرومی پاشد و همزمان می گردد با گسست هایی که در روابط اجتماعی اتفاق میافتند، این ضرورت حس می شود و این امکان به وجود میآید که چیزی به نام علوم اجتماعی شکل گیرد.
گفتگوی بابك حقیقیراد با ابراهیم توفیق
دكتر ابراهیم توفیق در سال 1338 در شهر آبادان متولد شده است. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در كشور آلمان گذرانده و دكترای خود را در رشته جامعهشناسی از دانشگاه فرانكفورت دریافت كرده است. تخصص اصلی او «جامعهشناسی سیاسی» است و در رابطه با جامعهشناسی تاریخی در ایران نیز بررسیها و مطالعات قابل توجهی را انجام داده است. او بیش از سه سال است كه پس از بازگشت از آلمان در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی تدریس میكند و در همین مدت كوتاه به دلیل نگاههای جدید و انتقادی در حوزه جامعهشناسی در میان دانشجویان از محبوبیت فراوانی برخوردار شده است.
آقای دكتر، شما به عنوان كسی كه بهتازگی از كشور آلمان به عنوان یك كشور غربی صاحب علم وارد ایران شدهاید، چه تحلیلی از وضعیت نظام آكادمیك ایران در حوزه علوم انسانی و اجتماعی دارید و در مقام مقایسه با محوریت موضوع پژوهش چه مسائل و شاخصهایی را بیشتر مورد تاكید و توجه قرار میدهید؟
زمانی میتوان چنین قیاسی را انجام داد كه بر مسئله پژوهش در هر دو حوزه آكادمیك ایران و آلمان اشراف كامل داشت. من چنین ادعایی ندارم. صرف تحصیل در كشوری همچون آلمان به معنای اشراف بر ویژگیهای پژوهش در این كشور نیست. آنچه من به طور شخصی و در نتیجه تجربه دریافتهام، این موضوع است كه پژوهش در آلمان دارای سنتی دیرینه است كه نیاز به توضیح ندارد. این سنت پژوهش در جامعهشناسی در غرب نیز جایگاه خاص و روشنی دارد. وجود نهادهای علمی و پژوهشی در كشورهای غربی چه در حوزه آموزش و چه در حوزه خارج از آموزش آنچنان گسترده هستند كه توسعه علم به معنای اخص كلمه را امكانپذیر كردهاند. در این كشورها مكاتب مختلف با رهیافتهای متفاوت در حوزه علم و پژوهش علمی فعال هستند و نوع دریافتی كه ما در ایران از موضوع پژوهش داریم دارای تفاوتهای بسیاری است با آنچه در كشورهای غربی همچون آلمان، فرانسه و انگلیس اتفاق میافتد. به این معنا با تجربه محدودی كه من داشتهام، قیاس بین پژوهش در نظام آكادمیك ایران و كشورهای غربی قیاسی معالفارق است.
گزارش زیر را خانم ناژین صفوی مقدم از نشستی گروه جامعه شناسی معرفت انجمن جامعه شناسی تهیه کرده است. این گزارش در روزنامه ی ایران (۹ بهمن ۱۳۸۷) چاپ شده است: (نسخه ی HTML و نسخه ی PDF)
هدف اصلى برگزارى نشست «بررسى مسائل اساسى جامعه شناسى شناخت» كه هفته پيش، به همت گروه جامعه شناسى علم و معرفت انجمن جامعه شناسى ايران برگزار شد، بررسى وضعيت جامعه شناسى شناخت در جامعه و نيز بررسى چگونگى امكان تحقق اين نوع جامعه شناسى بود كه با سخنرانى و نظريه پردازى استادان، دكتر منوچهر آشتيانى، دكتر محمدعلى مرادى و دكتر ابراهيم توفيق در محل دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران پى گرفته شد.
سرآغاز بحث پيرامون شناخت بحث هايى معرفت شناسانه است كه اين روند شناخت و شناسايى در علوم مختلف چه در فلسفه، روان شناسى و چه در جامعه شناسى دنبال شده است. آنچه از بحث هاى اين جلسه به دست آمد شايد به بسيارى از گمانه زنى هاى متداول ما خاتمه داد و دنياى روشن تر يا شناخت عميق ترى پيش روى ما قرار داد.
متن زیر ابتدا در روزنامه ی اعتماد ملی چاپ شده است و بعد از آن سایت باشگاه آن را بازنشر داده است. این متن گزارشی است از سخنرانی "چیستی جامعه شناسی تاریخی" که در انجمن جامعه شناسی ایران (در آذر ۱۳۸۷) ارائه شده است.
ابراهيم توفيق، استاد جامعهشناسي دانشگاه علامه طباطبايي معتقد است كه نهتنها در ايران به جامعهشناس تاريخي خيلي كم پرداخته شده و متن قابل توجهي در مورد آن وجود ندارد، بلكه به يك معنا <جامعهشناسي تاريخي> در ايران وجود ندارد. او اين اظهارات و نتيجهگيريها را در نشست <چيستي جامعهشناسي تاريخي> كه توسط گروه علمي تخصصي جامعهشناسي تاريخي در سالن كنفرانس انجمن جامعهشناسي ايران برگزار شد، ارائه كرد. او همچنين گفت كه جامعهشناسي ايران و بهخصوص جامعهشناسي تاريخ ايران هنوز در جايگاهي نيست كه بتوان توفيق در ابتدا با بيان اينكه بحث <استبداد تاريخي> همايونكاتوزيان يكي از نمونههاي برجستهاي است كه تحتعنوان جامعهشناسي تاريخي ايران به آن نگاه ميشود، گفت: <من ميخواهم نشان بدهم اين گونهاي از جامعهشناسي تاريخي است كه ما نياز داريم از آن عبور كنيم وگرنه، جامعهشناسي تاريخي در ايران شكل نميگيرد.>
گزارش سخنرانی دکتر توفیق در دومین کنفرانس "انقلاب مشروطه" با عنوان "تاريخنگاري مشروطه، شرايط امتناع انقلاب مشروطه و ضرورتهاي جديد" را خبرگزاری ایسنا تهیه کرده است که در زیر می بینید.
دكتر ابراهيم توفيق گفت: ما نبايد مواد تاريخي خود را از منظر شرقشناسي نگاه كنيم، ما مواد تاريخي خنثي نداريم و مواد تاريخي امروز ما متعين و داراي سمت و سو و شرقشناسانه هستند، در نتيجه ما بايد مادهي تاريخي خود را بسازيم.
به گزارش خبرنگار تاريخ و انديشه ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در دومين كنفرانس انقلاب مشروطه با عنوان "تاريخنگاري مشروطه، شرايط امتناع انقلاب مشروطه و ضرورتهاي جديد" در دفاع از انديشه سيدجواد طباطبايي سخن ميگفت، اظهار كرد: طباطبايي تاريخنگار نيست و نبايد از او چنين انتظاري داشت.
وي افزود: اين گونه تفكر ما را از آنچه او تلاش ميكند بگويد منحرف ميكند. ما در شرايط امكان تاريخنگاري نيستيم كه بتوانيم طرح اينگونه مسائل را انجام دهيم. طباطبايي به مشكلي اشاره ميكند كه بر سر راه تاريخنگاري ماست؛ اگر چه ميتوان گسستي در كارهاي او يافت، اما ظرفيتي در كارهاي او وجود دارد كه در شرايط امتناع ميتوان گفت ايشان كار بزرگي كردهاند.